سپیناسپینا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 25 روز سن داره

سپینا تک ستاره ی آسمان زندگیم

35 ماهگی

پنج شنبه 6 اسفند 94.سلام به دختر ماهم دیروز 34 ماهگی تموم شد (35 ماهگیت مبارک ) و دیگه الان یه خانومه دو سال و یازده ماهه شدی دیگه چیزی به اتمام 3 سالگی نمونده ,دل تو دلم نیست واسه اون لحظه چون قراره یه چیزه دیگه رو هم تجربه کنی ,مهد کودک یا همون مدرسه زبان,از یه طرف واسه اون موقع خوشحالم چون قراره خیلی چیزا رو یاد بگیری و بودن با همسن و سالهات و تجربه کنی از طرفی ناراحت چون باید واسه چند ساعتی ازت دور باشم و البته نگران ,چون نمیدونم میتونی اونجا بمونی و دوام بیاری یا نه دلت میخواد پیشم باشی .که خدا کنه محیط و دوست داشته باشی و عادت کنی. حالا برات بگم از کارت البته کار که چه عرض کنم باید بگم از خرابکاری هات,تو این چند روز که ما...
6 اسفند 1394

34 ماهگی

10 بهمن.چون یه عالمه از پوشک هات باقی مونده بود و شما دیگه بهشون نیازی نداشتی با کمک شما یه کیک پوشکی واسه سیسمونی کسی که نیاز داشت درست کردیم که خیلی باعث خوشحالیش شد. چهارشنبه 14 بهمن 94.سپینا در حال حاضر 2 سال و 9 ماه و 9 روز سن دارد,یعنی اینکه مامان 9 روز دیر کرد داشته .سلام به دختر نازنینم که این روزا صدای جیغش نه تنها برای ما گوشنوازه فکر کنم کل ساختمون هم دارن فیض میبرن .34 ماهه شدنت مبارک باشه خانوم. عزیز دلم داری روز به روز نشونه های بزرگ شدنت و به نمایش میزاری که یکی از اونا متاسفانه نخوابیدنه اونم کی؟؟...ظهر ها که اینقدر خوب میخوابیدی و تو این فاصله مامان میتونست خیلی کارا رو انجام بده از جمله آپ کردن وبلاگت,ولی...
14 بهمن 1394

33 ماهگی

8 دی 94.سلام به گل دخترم اومدم با یه عالمه حرف ولی نمیدونم میتونم تا بیدار نشدی همه رو بگم یا نه.اول بگم خوابت از بس کم شده واسه همین مامان تاخیر داشته برای تبریک 33 ماهگیت عزیزتر از جونم 33 ماهه شدنت مبارک ,امروز یه خبره دیگه هم دارم ,اینکه یکسال از تاریخ ترک شیر خوردن شما خانوم خانوما میگذره یعنی پارسال تو همچین روزی بود که از ظهر به بعدش دیگه مامان عزمش و جزم کرد که دیگه به دخترش شیر نده. سپینا جونم نمیدونم از کجا باید شروع کنم چون نزدیکه 2 هفته ای میشه که وقت نکردم برات بنویسم و تو این مدت خیلی حرفها زدی که برام جالب بوده و خیلی کارا که گاهی متعجب شدم گاهی خوشحال گاهی... اول بگم که به سکسکه میگی سکته ,دیگه اینکه یکی دو بار این کار و...
8 دی 1394

32 ماهگی

5 آذر. امروز سه شنبه 10 آذر 94.سلام به دختر خوب و نازنینم که دیگه واسه خودش خانومی شده ,با 5 روز دیر کرد 32 ماهگیت مبارک باشه الان که دارم برات مینویسم شما 2 سال و 7 ماه و 5 روز از سنت میگذره , ساعت 2:10 ظهره و شما تو خواب نازی.ظهر مامان بعد از مدتها کلم پلو درست کرده بود چنان با اشتها خوردی وقتی اومدم سر میز دیدم گوشتهای قلقلیش هم خوردی و گفتی مامان بازم میخوام نمیدونی وقتی اینجوری با اشتها غذا میخوری چه حس خوبی بهم دست میده و انگیزه م برای آشپزی چند برابر میشه.اینکه میگم انگیزه م بیشتر میشه واسه اینه که تا همین چند وقت پیش اصلا اجازه نمیدادی کوچکترین کار و انجام بدم ولی الان تا میبینی رفتم تو آشپزخونه میری وسایل آ...
10 آذر 1394

سپینای مامان دو سال و نیمه شد.

سلام به دختر خوب و مهربونم امروز چهارشنبه 6 آبان 94 و از دیروز وارد سی و یکمین ماه زندگیت شدی مبارک باشه از خدا میخوام وقتی 31 ساله شدی من و بابا در کنارت باشیم و خوشبختی و موفقیتت و ببینیم. یه چند روزی می شه که یکم سرما خوردگی داری ولی خدا رو شکر شدید نبوده روز شنبه اول با آبریزش بینی شروع شد فرداش با سرفه ولی الان فقط یکم صدات گرفته است.شنبه که عاشورا بود با خاله افسر و حمیده جون رفتیم بیرون و یه عالمه راه رفتی و هیئت دیدی و همش میگفتی بریم مسجد نمیدونم چرا دلت میخواست بری به خاطر شیر کاکائو که اونروز خوردی یا شلوغی و سر و صدای اونجا رو بیشتر دوست داشتی نمیدونم کدومش ولی هر چی بود همش دستم و میکشیدی به اون سمت خلاصه تا ظهر بیرو...
6 آبان 1394

30 ماهگی

چهارشنبه 8 مهر 94.سلام به روی ماه دختر مهربونم که وجودم به وجودش بسته است بعد از عرض تبریک 30 ماهگیت میخوام قبل از هر چیز دیگه برات یه متنی رو که خیلی دوسش دارم برات به یادگار بزارم دلیلش و بعد از اتمام متن بهت میگم.این و برای خودم و همه ی مامانا یی که وبلاگ دخترم سر میزنن و برای دخترم که در آینده قراره مامان بشه ثبت میکنم. هر وقت از دست کارهای کودکت عصبانی و خسته شدی این متن و با خودت مرور کن: این شادمانی که اکنون در دست توست مدت زیادی نخواهد ماند.این دستان نرم و کوچکی که در دست تو آشیانه دارد در حالیکه در آفتاب قدم میزنی,همیشه با تو نخواهد بود.همینگونه این پاهای کوچکی که در کنارت می دود و با صدای مشتاقی که بدون وقفه و با هیجان هزا...
8 مهر 1394

29ماهگی

شنبه 7 شهریور.جاده چالوس. سه شنبه 10 شهریور. چهارشنبه 94/6/11. سلام دختر خوبم با 6 روز تاخیر 29 ماهگیت پر از اتفاقای خوب باشه و کلی بهت خوش بگذره.البته مامان چند روزیه میخواد برات بنویسه ولی نمیدونم چه مشکلی بود که وبلاگت بالا نمی اومد منم که این چند وقت خیلی درگیر کار و ...بودم واسه همین اینقدر طولانی شد. این عکست جریان داره,برات از شبی گفتم که دو یا سه ماهه بودی و چون خوابت نمیبرد همین گوشه ی مبل نشوندمت و ازت عکس گرفتم که دیدم هوس کردی اونجا بشینی ازت عکس بگیرم. 12 شهریور. 13 شهریور. شنبه 14 شهریور. با یه عالمه حرف اومدم بدون مقدمه چینی میرم سراغ اصل مطلب چون طب...
11 شهريور 1394