سپیناسپینا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 25 روز سن داره

سپینا تک ستاره ی آسمان زندگیم

28 ماهگی

94/5/5 دوشنبه.سلام به ماه جدید,خداحافظ 27 ماهگی سلام به یک ماهه دیگه با فرازها و فرودهاش با خنده ها و گریه هاش به دعواها و آشتی هاش سلام به خدایی که مجال با هم زیستن و در کنار هم بودن را به ما عطا کرد خدایا شکرت.حالا یه سلام به دختر نازنینم فرشته ی دوست داشتنیم سپینا جونم الهی دنیات شاد شاد و غمهات به کوچیکی دلت باشه و تنت سالم و چشم خدا بهت باشه و در آغوشش روزگار بگذرونی. عزیز دلم یک ماهه دیگه هم تموم شد و مامان مثل همیشه با یه عالمه آرزو برای ماهی که پیش رو داریم برات مینویسه که چقدر دوستت داره و براش عزیزی...امروز بالاخره بعد از مدتها که دلم می خواست ببرمت استخر موفق شدم و با خاله فاطی و زهراجون و ساناز جون رفتیم استخر و تازه برگشتیم و...
5 مرداد 1394

من از آن روزکه در بند توام آزادم (27 ماهگی)

  5 تیر94. اینم یه دختر شیطون. سپینا خبردار. یکشنبه 7 تیر 94.سپینا تا الان 2سال و 2 ماه و 2 روز سن داردد.دخترم با 2 روز تاخیر 27 ماهگیت مبارک الان که دارم برات می نویسم کنارم نشستی و معلومه که زیاد نمی تونم برات بنویسم چون همین الان یه عالمه برات تایپ کرده بودم که نمیدونم به چی دست زدی که همش پاک شد برای اینکه دوباره این اتفاق نیفته بعد میام برات می نویسم فقط دلم میخواست سن امروزت و ثبت کنم. 8 تیر. سه شنبه 9 تیر.بالاخره طلسم شکست و امروز رفتیم و آزمایشات و انجام دادیم اینجوری شد که دیروز رفتیم پیش اقای دکتر و چون تاریخ نسخه خیلی ازش گذشته بود و...
7 تير 1394

26 ماهگی

سه شنبه 5 خرداد.ساعت 1 بامداد تازه 1 ساعته که دخترم دوسال و یک ماه و پشت سر گذاشته و وارد دومین ماه از 2 سالگیش شده و چقدر هم این بزرگ شدن و میشه احساس کرد چون همین امشب که شام خونه ی زهرا جون بودیم نسبت به سری های قبل که همش باید می گفتم سپینا این جیزه سپینا به این دست نزن و...خیلی خانومتر بودی و خرابکاری کمتر بود و خیلی مودب به قول خودت با عمو حبیبی صحبت میکردی و شعر میخوندی : چی بیپوشیم چی نپوشیم دامن چین چین بیپوشیم و... این یه قسمت از شعر کتاب خاله سوسکه است. دختر 26 ماهه ی ماه من 26 ماهگیت مبارک. دوست دارم روز به روز پیشرفتت و ببینم و تمام تلاشم و می کنم تا تمام این روزای قشنگ و برات تا اونجاییکه می تونم ثبت کنم . 6 خرداد.عصر رفتی...
5 خرداد 1394

تولدت مبارک

ناب ترین لحظه ی زندگی ام زمانی بود که برای اولین بار تو را در آغوش گرفتم (92/2/5) و با لمس تنت با تمام وجود درک کردم که تو فرشته ای هستی که از جانب خدا به من هدیه شدی .                                                      گل خوشبوی من تولدت مبارک. 94/2/5  سلام به زیباترین و دوست داشتنی ترین موجود زندگیم دختر خوبم سپینای ملوسم.مامان جونم تولدت مبارک الهی 120 ساله شی و به همه ی آرزوهای قشنگت برسی.اول بگم امروز خیلی هوا خنک شده و مامان که برنامه ی پارک واسه دخترش داشت کنسل شد دیگه اینکه رفتیم چک ...
4 ارديبهشت 1394

چند قدم تا پایان 2 سالگی.

13 فروردین 1394.سلام به روی ماه دختر نازنینم امیدوارم زمانی که این پست رو میخونی تنت سلامت و دلت خوش باشه.بله امروز سیزده به دره و ما تو خونه ایم این سومین ساله پیاپیه که ما تو خونه می مونیم به خاطر شما چون اعتمادی به هوا نیست و از اونجاییکه تازه سرماخوردگیت خوب شده مامان جرات بیرون بردن طولانی شما رو نداشت حالا تا عصر شاید بریم یه دوری بزنیم.خیلی وقته که نتونستم برات بنویسم و دلیلش سرماخوردگی شما و مسافرت و یه عالمه گرفتاری دیگه بوده ولی الان اگه بیدار نشی همه رو برات می نویسم که تو این مدت چه اتفاقاتی افتاد.اول اینکه از روز اول عید شما سرماخوردی و تا روز سوم باید میرفتیم سفر به اوجش رسید طوری که تو هواپیما یه خانومی که صندلی پشتی ما نشسته ...
13 فروردين 1394

23 ماهگی

  عشق من کودک بمان دنیا بزرگت می کند بره باشی یا نباشی گرگ گرگت می کند عشق من کودک بمان دنیا مدادرنگی است بهترین نقاش باشی باز رنگت می کند عشق من کودک بمان دنیا دلت را میزند سخت بی رحم است میدانم که سنگت می کند                                                                 (شاملو) 5 اسفند در حال کمک به مامان. پنج شنبه 7 اسفند 93.سلام دختر مهربون مامان که این روزا پا به پای مامان راه میری و تو کارا به مامان کمک می کنی .عزیز دلم با...
7 اسفند 1393

22 ماهگی

دوشنبه 6 بهمن 93.سلام دختر ناز مامان با یک روز تاخیر 22 ماهه شدنت مبارک  . خانوم خانوما که این روزا با شنیدن این کلمه (خانوم)خیلی خوشت میاد و با یک رضایتی به مامان نگاه می کنی که نگو از روزی که از خونه ی آریا اینا برگشتیم یه جوره دیگه ای شدی دیگه زیاد بهونه گیری نمی کنی تا بهت می گم میخوایم بریم بیرون خودت میری لباسات و میاری و دیگه مثل قبل که از لباس پوشیدن فرار میکردی و باید کلی باهات حرف میزدم تا راضی بشی خبری نیست.البته میترسم عنوان کنم تا برای کسی تعریف می کنم با اینکه در غیابت حرف میزنم ولی نمی دونم چی می شه که دوباره عوض می شی ولی الان به این امیدوارم که چون دخترم داره بزرگتر می شه کاراش هم داره عوض می شه.دو روز دیگه یک ماه می...
6 بهمن 1393