اولین سرماخوردگی
عزیزم روز سه شنبه٢١ آبان بابا ما رو برد مدرسه ی مامان چون هر سال روز قبل از تاسوعا شله زرد میپزن‚شما پارسال تو دل مامان بودی اونموقع وقتی مامان شله زرد و هم میزد نیت کرد سال بعد با دخترش بیاد و شله زرد و هم بزنه .یک ساعتی اونجا بودیم همکارا و شاگردای مامان شما رو دیدن همه ازت تعریف کردن... موقعی که به کمک بابا سیامک شله زرد هم می زدی. فردای اونروز که تاسوعا بود باز هم رفتیم مدرسه چون نذری می پختن تو بغل بابا خواب بودی یه دفعه هوا سرد شدو باد گرفت ما هم برگشتیم خونه . همون شب دختر گلم بی حال شدی و فرداش هم تب کردی و دیگه از سپینای بلا و اون ورجه وورجه ها خبری نبود .لب به غذا هم نمیزدی فقط شیر م...
نویسنده :
فرشته
12:50









