چهار سال و پنج ماه
۹۶/۸/۱ سلام دختر نازنینم دومین ماه از فصل پاییز هم رسید و تازه وقت کردم بیام برات بنویسم چون خیلی تو این مدت مشغله داشتم و خیلی ذهنم درگیرت بود،با توجه به اینکه با من میومدی مدرسه ولی سر کلاس نمی رفتی من سه هفته ای بهت فرصت دادم ولی وقتی دیدم هیچ علاقه ای نداری روز چهارشنبه ۱۹ مهر وقتی با هم برگشتیم خونه واسه خودت مشغول تماشای کارتون بودی بهت گفتم میخوام ببرمت مهد،شما که همش مخالف بودی بری مهد با وجود خستگی که داشتی بلند شدی لباست و پوشیدی و با هم رفتیم یه مهدی که یکی از همکارام تعریفش و کرده بود و گفته بود که صد در صد جذب میشی خلاصه رفتیم و مدیر و مربی ها نبودن فقط یکی از مسولین بود شماره مدیر و گرفت و باهاش صحبت کردم و قرار شد از شنب...
نویسنده :
فرشته
15:41


