گریه
عزیز دلم اولین بار صدای گریه هاتو تو اتاق عمل شنیدم وقتی آقای دکتر شما رو به من نشون داد انگار دنیا رو به من دادن یه صورت پف آلود نمکی داشتی. نزدیک به 4 ساعت ندیدمت تا از ریکاوری مامان رو آوردن تو بخش ساعت نزدیک 3 بود وقتی شما رو آوردن دوباره می خواستی گریه کنی که به کمک خاله به شما شیر دادم با چه ولعی شیر می خوردی قربونت برم.اون دو شبی که بیمارستان بودیم از همه ی بچه ها بیشتر گریه میکردی مخصوصا"وقتی دکتر اطفال می اومد ویزیت کنه فقط سپینای من بود که جیغ می کشید و گریه می کرد مامان هم باهاش گریه می کرد.از همون موقع همش صدات تو گوشمه. این اولین بغضته چند دقیقه ای از تولدت می گذره .بابا سیامک این عکس و گرفته بعدا"بهم گفت تو این لحظ...
نویسنده :
فرشته
18:40











