سپینا تک ستاره ی آسمان زندگیم

خاطرات دختر نازم

42 ماهگی

1395/7/18 20:13
نویسنده : فرشته
117 بازدید
اشتراک گذاری

امروز یک شنبه 18 مهر ماهه و 13 روز از یک سال و پنج ماهگیت میگذره امروز تونستم بیام برات یکم بنویسم ولی اینقدر داری میدویی اینور اونور که میترسم بیفتی آخه صبح افتادی و لبت خورد به زمین شانس آوردی دندونت نشکست ماشالا این روزا اینقدر انرزی داری که من کم آوردم.

یه مدت بود همه چیز آروم بود ولی دوباره یه سری تنش شروع شدهغمگین سر لباس پوشیدن اینقدر اشک میریزی و همش دوست داری جوراب شلواری بپوشی (صبح به خاطر جوراب شلواری سر خوردی و افتادی)با پیراهن یا دامن همه لباساتم باید از نظر رنگ و...با هم هماهنگ باشن واقعا کلافه شدم ,دختر گلم بعد میام برات مینویسم خیلی احساس خستگی میکنم .

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر