سپینا تک ستاره ی آسمان زندگیم

سپینا تک ستاره ی آسمان زندگیم
خاطرات دختر نازم
قالب وبلاگ

 

تاریخ من کودکی من است...

قدر روزهای بی بازگشت مرا بدانید.

[ سه شنبه 5 آذر 1392 ] [ 22:32 ] [ فرشته ] [موضوع : ] [ ]

عزیز دلم شما رو بردیم حمام باخاله چون مامان میترسه تنها ببرتت حمام از بس تحرک داری خاله موهاتو کوتاه کرد منم اونارو واست نگه داشتم از حمام که آوردمت خوابیدی.البته چند بار بیدار شدی تا کاملا"خوابت ببره یه بارم وسط گریه هات گفتی مام منم کلی ذوق کردم.

اینم عکس بعد از کوتاهیه عشقم.

[ شنبه 2 آذر 1392 ] [ 18:53 ] [ فرشته ] [موضوع : ] [ ]

 

دختر قشنگم بعد از واکسن یه کوچولوگریه کردی چون دیگه واسه خودت خانومی شدی وقتی اومدیم خونه من و بابا واسه سپینا جونم جشن گرفتیم البته یه جشن سه نفره چون دخملم وارد هفتمین ماه زندگیش شده واز امروز باید غذا بخوره .تازه امروز اولین روز بارونیه پاییزامساله هوا خیلی دلگیره ولی ما با داشتن شما اصلا"دلمون نمی گیره.شب یه کوچولو تب کردی شب چند بار گریه کردی پای چپت و تکون نمی دادی جیگرم آتیش میگرفت. ساعت ٥/٥صبح با اتو دستمال گرم  کردم گذاشتم رو پات ‚صبح که از خواب بیدار شدی خدا رو شکر بهتر بودی.

عزیزم وزنت شده ٨ کیلو قدت ٦٧/٥دورسرت هم ٤٣/٥. 

 

 

[ دوشنبه 6 آبان 1392 ] [ 16:53 ] [ فرشته ] [موضوع : ] [ ]

امروز اولین روز پاییزه و اولین پاییزی که مامان بعد از ٨ سال نمی ره سر کارچون می خواد با دخترش باشه.اولین بهار و تابستونو با هم گذروندیم الانم اولین پاییز رو با هم هستیم.بابا و مامان خیلی خوشحالن که توی دوازدهمین پاییز که با هم هستن دختر نازشون کنارشونه و به خونشون صفا داده.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 1 مهر 1392 ] [ 19:11 ] [ فرشته ] [موضوع : ] [ ]

 سلام دختر نازم. این عکس  رو زمانی گرفتم که واکسن ٤ ماهگیتو زدیم و بابا ما رو برد تهران خونه ی خاله چون مامان دلش شور می زد که نکنه دخترش تب کنه و مامان دست تنها باشه.سپینا جونم وقتی واکسن داری مامان زودتر از شما تب می کنه همه هم خبردار می شن از بس می افتم به دلشوره.

امروز وارد پنجمین ماه زندگیت شدی تو این مدت وزنت ٦/٧٠٠ قدت٦٥ و دور سرت ٤١ شده.

 

 

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 5 شهريور 1392 ] [ 14:28 ] [ فرشته ] [موضوع : ] [ ]

٢٦ مردادنامزدی مهران بود. مامان از چند روز قبل واست تور درست کرد و اول لباس شما رو آماده کردم بعد لباس خودم و بابا.خیلی ماه شده بودی وارد سالن که شدیم همه بهت نگاه می کردن مثل یه عروس کوچولو بودی.اولش یکم گریه کردی صدا ناراحتت می کرد ولی کم کم عادت کردی حتی نزدیک به یک ساعتی هم خوابیدی.

 


ادامه مطلب
[ شنبه 26 مرداد 1392 ] [ 16:39 ] [ فرشته ] [موضوع : ] [ ]

 وقتی رسیدیم خونه این عکسو ازت گرفتم .

گل نازم اول فکر می کردم بعد از زدن واکسن خیلی گریه کنی ولی خیلی خانوم بودی و به اندازه ی سی ثانیه گریه کردی. عزیزم وقتی اومدیم خونه خواب بودی چشماتو وا کردی خندیدی ولی ظهر که شد گریه هات شروع شد ناله می کردی و پای چپت رو تکون نمیدادی.شب تا صبح نخوابیدی هر وقت خوابت می برد زود از خواب می پریدی کتایون دختر عمه ویدا هم اومد بهت سر زد و خیلی ناراحت شدمن و باباهم خیلی ناراحت بودیم همش دلم می خواست گریه کنم چون طاقت شنیدن ناله هاتو هیچوقت ندارم عشقم.الهی همیشه بخندی نازنینم.

فردا شبش هنوز پاهای کوچولوت درد می کرد ساعت 4 صبح بیدار شدی یکم هنوز تب داشتی داشتم عوضت می کردم خندیدی منم شروع کردم به حرف زدن باهات که اولین اوقون رو از دهنت شنیدم  خیلی ذوق کردم وخواب از چشمام رفت آخه دو روزه دختر قشنگم نخندیده.سپینا جونم خیلی دوستت دارم.

[ چهارشنبه 5 تير 1392 ] [ 19:14 ] [ فرشته ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 ... 4 5 6 7 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

زمانبندی خدا بی نظیر است.....نه هیچگاه دیر.....نه هیچگاه زود.....کمی بردباری می طلبد.... اما ارزش انتظار را دارد.خدایاشکرت. زیباترین لحظات و ناب ترین احساساتمون به یادگار برای تنها دخترمون عشقمون امیدمون سپینا.
موضوعات وب
افراد آنلاین
آنلاین : 1
بازدید امروز : 29
بازدید دیروز : 25
بازدید هفته گذشته : 29
کل بازدید : 37375
آرشيو مطالب
امکانات وب
viewer.add('http://www.iranskin.com/gallery/pic/01.jpg',' تصویر شماره یك');

パステルフラワーの打ち上げ花火ブログパーツ

[PR] 無料で面白タイピング!

パステルフラワーの打ち上げ花火ブログパーツ

[PR] 無料で面白タイピング!

Online User